خاطرات و خطرات ووهو |
در شهر به ما پیشنهاد زیاد شده بود ... البته آنوقت ها پیشنهاد ها در بسته نبود ... اگر هم بود ... ما باز نمی کردیم ... اصولا" هر چیزیی را که باز نمی کنند ... قبل تر ها ... از شهری ها به دهاتی ها پیشنهاد می شد ... اما ما گول نمی خوردیم ... الان از خارجی ها پیشنهاد می شود ... گاهی هم از خودی ها ... نمی دانیم چطور رویشان می شود ... اصلا" مانده ایم که این آقایان چطوری می توانند پیشنهاد هایشان را در رسانه های بین المللی مطرح کنند ... آن هم درحالی که ما ... به جان عزیزتان سه ماه است ... در خفا ... می خواهیم به بانویی پیشنهاد بدهیم رویمان نمی شود ...فکر می کنند پیشنهاد در بسته که می رود، کسی از محتوی آن خبردار نمی شود ... غافل از آنکه وقتی بعضی بسته ها باز شود ... چیزهایی ازش بیرون می زند آنچنانی ... دیگر زورتپان هم نمی توان آنرا دوباره به داخل بسته برگرداند ... خلاصه از ما گفتن ... هر چیزی را باز نکنید ... عقوبتش دامانتان را می گیرد ...
.
.
.
.
و اما پست ایشان به اینجانب پیشنهاد شده ... چون کماکان نمی خواهیم زن بگیریم ...
.............................................................................................................
ووهوی سود جو : فروشنده ایم به بالاترین قیمت
ووهوی ساده دل : عجب شخصیت مهمی بودیم و خبر نداشتیم
ووهوی سوء استفاده چی : کسی هست بخواد سوژه این خبر شه ... ؟
ووهوی زرنگ : اگه قیمتش مخارج ازدواج رو تامین کنه ...
.
.
.
تو بعنوان جایزه یکی رو معرفی کن ... ما خودمون بلدیم از ۱۲ شب تا ۶ صبح چیکار کنیم ...
- وبلاگ نه ... ولی صاحب دارن ...
- چرا نمی خوای زن بگیری ... ؟
پاسخ نفر اول - ( تو دلم ) ... آخه هنوز تو رو ندیده بودم ...
پاسخ نفر دوم - ( تو دلم ) ... واسه اینکه کماکان اسم وبلاگ ایشون یاد داشت های یک دختر ترشیده بمونه ...
پاسخ نفر سوم - ( تو دلم ) ... بازار گرمیه آبجی ...
- خوب ... بدون دست که نمیشه ... می شه ...؟
- منم الان فهمیدم تو رو ده سال زودتر از خودت شناختم ...
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|