تبليغاتX
وقتی میخوای زن نگیری
 
خاطرات و خطرات ووهو
 

در شهر به ما پیشنهاد زیاد شده بود ... البته آنوقت ها پیشنهاد ها در بسته نبود ... اگر هم بود ... ما باز نمی کردیم ... اصولا" هر چیزیی را که باز نمی کنند ... قبل تر ها ...  از شهری ها به دهاتی ها پیشنهاد می شد ... اما ما گول نمی خوردیم ... الان از خارجی ها پیشنهاد می شود ... گاهی هم از خودی ها ... نمی دانیم چطور رویشان می شود ... اصلا" مانده ایم که این آقایان چطوری می توانند پیشنهاد هایشان را در رسانه های بین المللی مطرح کنند ... آن هم درحالی که ما  ... به جان عزیزتان سه ماه است ... در خفا ... می خواهیم به بانویی پیشنهاد بدهیم رویمان نمی شود ...فکر می کنند پیشنهاد در بسته که می رود، کسی از محتوی آن خبردار نمی شود ... غافل از آنکه وقتی بعضی بسته ها باز شود ... چیزهایی ازش بیرون می زند آنچنانی ... دیگر زورتپان هم نمی توان آنرا دوباره به داخل بسته برگرداند ... خلاصه از ما گفتن ... هر چیزی را باز نکنید ... عقوبتش دامانتان را می گیرد ...

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 8:0  توسط ووهومن  | 
قابل توجه کسانی که دائم تبلیغ ازدواج می کنند ... این آخر و عاقبت شماست.

.

.

.

.

و اما پست ایشان به اینجانب پیشنهاد شده ... چون کماکان نمی خواهیم زن بگیریم ... 

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 8:30  توسط ووهومن  | 
ووهو خدایی خبریه ...؟ ببین ... اگه خبریه من حاضرم امتیاز پخش خبر ازدواج تو رو بخرم ها ...

.............................................................................................................

ووهوی سود جو : فروشنده ایم به بالاترین قیمت

ووهوی ساده دل : عجب شخصیت مهمی بودیم و خبر نداشتیم

ووهوی سوء استفاده چی : کسی هست بخواد سوژه این خبر شه ... ؟

ووهوی زرنگ : اگه قیمتش مخارج ازدواج رو تامین کنه ...

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 8:57  توسط ووهومن  | 
از ۱۲ شب تا ۶ صبح .... شب های بهاری با مکالمه و پیام رسان ایرانسل ...

.

.

.

تو بعنوان جایزه یکی رو معرفی کن ... ما خودمون بلدیم از ۱۲ شب تا ۶ صبح چیکار کنیم ...

  نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 14:30  توسط ووهومن  | 
- آنی ... این دوستات وبلاگ دارن ...؟

- وبلاگ نه ... ولی صاحب دارن ...

  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 23:24  توسط ووهومن  | 
یک سوال و چند جواب ...

- چرا نمی خوای زن بگیری ... ؟

پاسخ نفر اول - ( تو دلم ) ... آخه هنوز تو رو ندیده بودم ... 

پاسخ نفر دوم - ( تو دلم ) ... واسه اینکه کماکان اسم وبلاگ ایشون یاد داشت های یک دختر ترشیده بمونه ...

پاسخ نفر سوم - ( تو دلم ) ... بازار گرمیه آبجی ... 

  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 22:46  توسط ووهومن  | 
- چرا تو جاده یه دستی رانندگی می کنی ... ؟

- خوب ... بدون دست که نمیشه ... می شه ...؟

  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 8:39  توسط ووهومن  | 
- من الان فهمیدم خیلی خرم ...

- منم الان فهمیدم تو رو ده سال زودتر از خودت شناختم ...

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 9:21  توسط ووهومن  | 

زن ها حوری اند   

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 8:0  توسط ووهومن  | 
حرف گوش نمی کنی ...نه ... ؟ بخدا بدجوری ار.شادت می کنمااااا ... حالا خود دانی ...
  نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 8:0  توسط ووهومن  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM