تبليغاتX
وقتی میخوای زن نگیری
 
خاطرات و خطرات ووهو
 
- اینجا نوشته پارکینگ اختصاصی زیبا سازی شهرداری تهران ... پارک نکن ...

- خوب ... منم همکارشونم ... زیبا می کنم ...

  نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 23:20  توسط ووهومن  | 
پدر خوب ...

غذای بد ...

رفتار زشت ...

  نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 11:50  توسط ووهومن  | 
- بس كه مال مردم خوری ... قلبت درد گرفته ...

- راستش .... يه عمره همه دارن مال ما رو می خورن .... تازه كلی جون گرفتن ....  

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 22:40  توسط ووهومن  | 
- آی کیو ... این دفعه سومه بهت آدرس دادم ... سر کوچه .... سمت چپ .... چند بار دیگه باید بهت بگم ...؟

- تا وقتی با این وضعیت تو چارچوب در حموم ایستادی ... حالا حالا ها باید آدرس بدی ....

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 15:40  توسط ووهومن  | 
امروز جاکشی نمودیم ... فعلا" دنبال یه ( ۲۸ تا ۳۲ ) می گردیم اتاق خواب رو افتتاح کنیم ...

 

 

پ.ن. پارسی زبانان کشور دوست و همسایه ( افغانستان ) ... به اساس کشی میگن جاکشی ....

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 20:32  توسط ووهومن  | 
نمی دونم چرا همیشه دنبال جنس +۱۰۰ سال می گشتم ... در صورتی که ۲۸-۳۲ ساله های اینجا ... خودشون اصل جنسن ...!
  نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 22:19  توسط ووهومن  | 
طرف کلید خونه ش رو خواسته ... اما من نمی دونم از این سه تا دسته کلید ... کدوم مال کدومشونه ...

  نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 22:45  توسط ووهومن  | 
نو که نفسی ... واسه من بسی ...

 

 

 

پ.ن.۱. هر نفسی که فرو می رود ممد حیات است و گر بر نیاید مخرب ذات

پ.ن.۲. چند روزی است ذاتم نو شده ...

  نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 22:23  توسط ووهومن  | 
- تو که می گی هنوز تصمیم نگرفتی با من بمونی یا نه ... چطور می گی دوستت دارم ...؟

- همونطور که به قبلی ها می گفتم ...

 

 

 

 

پ.ن. این داستان واقعی است ... فقط نمی دونم پسره چطور انقدر احمق بود که بازم می خواست با دختره بمونه ... ؟

  نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 13:46  توسط ووهومن  | 
اگه  پست دوم  وبلاگم رو نخوندین برین بخونین تا یه خبر مهم بهتون بدم ...


ادامه مطلب
  نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 1:9  توسط ووهومن  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM