تبليغاتX
وقتی میخوای زن نگیری
 
خاطرات و خطرات ووهو
 
 

- شاهین درو وا کن ...

- ببخشید ... اما متاسفانه اشتباه زنگ زدین ...

  نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 23:48  توسط ووهومن  | 
 

شیراز بعضی چیزاش واقعا" خوردنیه ... فالوده هاش ... سالاد شیرازیش ... شرابش و دختراش

 

  نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 20:59  توسط ووهومن  | 
- دیگه از اون مسیر نیا.....خطرناکه ......هوام كه روشن بوده ........گفتی فقط سعی كرده ماچت كنه؟

- نه اوستا نگران نباش ...فقط هول شدم كه ديرم نشه ....حالا فردا یه خورده زودتر راه میفتم !!

  نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 15:43  توسط هانی بجرز  | 

 

احمدی‌نژاد: تا پایان دوره ریاست جمهوری دهم ، از نظر سیاسی جزء 10 کشور اول‌دنیا هستیم

قربان ... شما همین الان هم تو سیاست نفر اولی ...

 

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 20:3  توسط ووهومن  | 

ترا می خواهم ، ترا می خواهم ، ترا می خواهم ، ترا می خواهم ، ترا می خواهم ، ترا می خواهم ، ترا می خواهم ، ترا می خواهم ، ترا می خواهم

راستش يادم نيامد برای چی

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 18:4  توسط هانی بجرز  | 
سابق بر این میگفتن  اين خونه مال تو ، اون ويلا مال اون ، حالا رسيده به يه كشو !

پ.ن. http://vohoman.blogfa.com/post-739.aspx

پ.ن.۲ . اين پست صرفا" به دليل ك.و.ن س.زی اينجانب صادر شده و ارزش ديگری ندارد

پ.ن.۳. اوستا از سفر نيومده با اين جی اف جونت خونه محرم شدی؟ نباس يه زنگ بزنی آخه؟

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 20:38  توسط هانی بجرز  | 
-باز من ۱۰ روز نبودم ......... از کجا اینقدر به حرفش مطمئنی ........ شوخی نيست بحث يه عمره....

- از اونجايی كه فقط وقتی مسته بهم ميگه دوستم داره

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 13:21  توسط هانی بجرز  | 
 

- عزیزم ... این وسابلم رو کجا بذارم تا کسی نبینه ... ؟

- کشو بالاییه عزیزم ... پاییینیه ماله اون بکیه ...

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 1:7  توسط ووهومن  | 

دروغ گفتم دوستت دارم ، دروغ گفتم می خواهمت ، دروغ گفتم بدون تو ميميرم ، اما ، شايد راست ميگفتم،

چون الان دقيقا سه ساعت و بيست دقيقه هست كه مرده ام

  نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 23:21  توسط هانی بجرز  | 
-  چرا اینقدر فین فین میکنی ...... چته ......اوووو چه زار ميزنه ......خب دفعه ديگه ....

- نه اوستا ...........من مديترانه ميخوام چی كار ...... چرا رفتی نماز جمعه منو با خودت نبردی؟!

  نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 17:21  توسط هانی بجرز  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM