شاعرانه
می توان هر لحظه هرجا عاشق و دلداده بودن ...
![]()
می توان هر لحظه هرجا عاشق و دلداده بودن ...
![]()
دختر وبلاگ نویس : ووهو ... پستت خدااااااااااااا بود ... کلی خندیدم ...![]()
من : ای بابا ... کلی فسفر می سوزونیم ... یه چیزی بنویسیم شما جماعت بخندین ... دریغ از یه بوسه واسه تشکر ...
دختر وبلاگ نویس : ![]()
دختر وبلاگ نویس : خب بیا ... ![]()
من : ای تف به این زندگی که همه چیش دیجیتالی شده ...
پ.ن. منتظر ادامه مکالمه و نتیج حاصله اش نباشین لطفاْ ...
وقتی طرف داره ظرف هایی رو برات می شوره که اون یکی توش غذا برات درست کرده ...
- جاتون خالی رفته بودیم پاتایا ... یه خیابون داشتن بهش می گفتن فاکینگ استریت ...
خدایا متشکریم که چشم دادی بهمون ...
واسه هیزی کردن و دیدن صحنه های زشت ... !!!
خدا رو شکر استعداد شاعری تو در زمینه ی دو بیتی هست و ژنتیکی مینیمال نویسی و قضیه در حدود حس بینایی فیصله پیدا کرده. فک کن اگر رباعی می سرودی احتمالا بیت بعدی شکر گذاری از نواحی ذماغی بود و یا به سرعت می رفتی تو کار حس لامسه.
یا خداااااااااااااااا فکرش رو بکن اگه تو قصیده بلد بودی و غزل و حماسه ، بیت آخرش کار شرح و تفضیل مناطق استراتژیک برای حس برانگیزی خواننده بودو حسن ختام را با عملیات اصل مطلب می بستی و می رفتی بانک برای باز کردن دفترچه یک میلیون تومانی و ثبت احوال برای درج اسم شکرالله در شناسنامه برای نوگل رسیده.
( ادبیات معاصر )
سگ زرد ... نشریه زرد ...
خبرنگار بی بی سی : چطور شد که شما از مملکت فراری و به اپوزوسیون ملحق شدید ... ؟
- راستش ... اولا ... وبلاگی داشتیم که توش طنز اجتماعی می نوشتیم ... فیلترش که کردن ...{ ... }