مجرد again ها
می دونی عزیزم ... من همه ی عمرم دنبال یکی مثل تو بودم ... اما راستش ... سی ... چهل تا مثل تو گیرم اومد ...
می دونی عزیزم ... من همه ی عمرم دنبال یکی مثل تو بودم ... اما راستش ... سی ... چهل تا مثل تو گیرم اومد ...
- واقعا ْ یادت نیست چطوری بهم شماره دادی ... ؟
- نه عزیزم ... آخه این اتفاقیه که روزی ۳ - ۴ بار می افته ...
من که یادمه چطوری بهم شماره دادی. گفتی اولش یک گردالی تو خالی. دوم رادیکال 81 سومش اصل اول دین چهارمش سن مادر من بعلاوه ی حسن آقا کبابی ضربدر تعداد کاج های خیابون ولیعصر منهای موهای سر ووهوو . پنجمش تعداد دفعاتی که به من اظهار ارادت کردی به توان سن کورش کبیر. و.... هفتم و ... این بود که من هنوز که هنوز دارم دکترای ریاضی می خونم که شماره ات رو پیدا کنم و بعدش بشنوم no response to vohooing. یعنی همون فوتینای خودمون.
- چطوری می شه از تقاطع کاخ و الیزابت رفت تقاطع پهلوی و تخت جمشید ... ؟
- ببین ... با این سوال ها فقط سن واقعیت رو نشون می دی ...
- تو مگه تمایلات زنانه داری که می خوای موهات رو از پشت ببندی ... ؟
- تمایلات زنانه که نه ... اما به زن ها خیلی تمایل دارم ...
- کی میشه اسم تو بیاد تو شناسنامه من ...
- همین الان ... بده تو توضیحاتش بنویسم ... اکس بی اف ...
- عقربه های ساعت رو همه ... یعنی عاشقا دارن به هم فکر می کنن ...
- من فکر می کردم فقط وقتی عاشقا رو همن دارن به هم فکر می کنن ...
- عزیزم منو چقدر دوست داری ... ؟
- همون قدر که تو منو دوست داری ...
- عزیزم ... موافقی راجع به آیندمون حرف یزنیم ... ؟
- چرا ... اتفاقا" می خواستم نظرت رو درباره خانواده علی آقا اینا بدونم ... آخه اومدن خواستگاریم ...
- من بالاخره یه مرد پیدا می کنم که بلد باشه قربون صدقه یه زن بره ...
- عزیزم ... تو یه جی اف تووووپ واسه من پیدا کن ... من خودم بلدم چجوری قربون صدقه ش برم ...
- همونطور که به قبلی ها می گفتم ...
پ.ن. این داستان واقعی است ... فقط نمی دونم پسره چطور انقدر احمق بود که بازم می خواست با دختره بمونه ... ؟