سلام ووهومن
خوبی؟
الان یکدفعه به اینجا سر زدم و تعجب کردم که نوشتی!
حالا کامنت منو برنداری بذاری پست بعدیت بگی نرگس عزیز

 

نمی گم ... اولاً چون خودت گفتی
دوماً 257 عزیزه فقط ... با نسترن 

کامنتی از یک دوست قدیمی

دلم برای خود تنگ شده بود. برای خودی که ده سال پیش ام بود. راستش آنقدر فراموش شده ام بودم که هیچ یادم نیامد. نه از کلمه ، حرفی مانده بوده ، نه از خنده ، نه از دوست ، نه از صدا.
بعضی ها یادم آمدند. یکی تو. آمدم اینجا . دنبال خودم گشتم. مثل مادری که کودک سر خوش اش را وسط بازار ، وقتی داشته می خندیده گم کرده. فقط یادش بوده آخرین بار ، مردی که صورتش معلوم نبود ، در رته راهروی بازار به دیواری تکیه داده به او نگاه می کرده.
یادم آمد تو برای این دختر بچه سر خوش نقاشی دلفین خریده بودی و او در سفر شیراز برای تو مسقطی. نه آن مسقطی به دست تو رسید و نه نقاشی به دست او.
ما گم شده ایم.
آمدم اینجا که کلمه هایم را بخوانم. از تو ممنون که پاک شان نکرده ای. یادم آمد اینکه دیگر اینجا ننوشتم ، زهر تلخ نیش دار کلمه هایی بود که شادی اندک جمله هایم را دود کرد و باد هوا کرد. کسی که انگار من را می شناسد. ان منی که مهربان ، زیبا ، دوست داشتنی نبود. کسی که تحمل نداشت کشف کند جهان زیر زخم هایش کهنه اش ، گنج های کهنه دارد. بگذریم.
من در خودم فرو رفته ام. اینکه یادم آمد هنوز میان آدمهایی هستم که جهان را بازاری نمی بینند که دخترکی دارد در راهرویش سرخوشانه قدم برمی دارد. 
عمدا تو را صدا نکردم. چون اگر آن طور مخصوص می گفتمت ، دخترک پیدا می شد ، تو می شناختی اش و غمگین می شدی. چون او خیلی مرده.



ایکس 257 عزیز

شنیدم یه کانال تو تلگرام به اسم من باز شده ... اومدم تکذیب کنم ... برم ...

کی هنرمند تره ؟

چند وقته دارم فکر می کنم آقای کامبیز حسینی ( اگه اسمش رو اشتباه نگفته باشم ) با چسبیدن به یکی از قوی ترین بنگاه های خبر پراکنی جهان ... که بدون هیچ محدودیتی هرچی دلش میخواد می گه و گاهی از مطالب وبلاگ های داخلی در برنامه هاش استفاده می کنه و گاهی هم آدم نمی تونه تشخیص بده اینا طنزه سیاسی و اجتماعیه یا هجو سیاسی و اجتماعی هنرمند تره ... یا کسی که چند ساله تو محیطی مثل بلاگفا نظرات و انتقاداتش رو با زبون طنز مطرح می کنه و بهانه ای هم برای فیل.تر شدن دست کسی نمیده ...


این نوشته فقط ادای دینی است به همه دوستان هنرمندی که تحت سخت ترین قوانین فیل.ترینگ هم خندانند ... هم آگاهی دادند ... ما هم خندیدیم و یاد گرفتیم ... در آخرین پست این وبلاگ

دروغ 13


برای ما هر روز، روز طبیعت است.


                                   رسانه ملی

یه سوزن به خود یه جوالدوز به همسایه

این درسته که بعضی با بی تدبیری، هزینه هایی را به جامعه تحمیل می کنن

این درسته که بعضی بجای مسئولیت پذیری و جبران خسارات، انگشت را به سمت دیگری می گیرند

این درسته که برای انتقاد با زبان طنز مبشه اینا رو با هم قاطی کرد و ما هم اینکارو می کنیم

اما اینکه ما هر مسئله اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، مدیریتی و .... رو به س.یا.ست ربط بدیم دقیقاً همون کار آدم بی مسئولیتی رو انجام دادیم که انگشتش رو بسمت کسانی غیر خودش می گیره ...

اون آدمی که بدون توجه به تذکرات صاحب نظران تصمیمات اشتباهشو دیکته می کنه ... از همین جمعی بیرون اومده که اعضاش بنده و جنابعالی هستیم ...

کلاهمون رو قاضی کنیم ... آیا ما خودمون عادت نداریم بدون توجه به نظر صاحب نظران راه خودمون رو ادامه بدیم ؟! اگه ما فردا مسئولیتی را قبول کنیم به همین روش خودمون ادامه نمی دیم ؟!

تعدادی از کامنت های پست قبلی بدلیل رنگ و بوی سی.ا.سی و عدم رعایت شرط انصاف سانسور شد.

عادت ندارم برم بالا منبر ... از این بابت عذر می خوام. 


توطئه استکبار

بی شرفا رفتن همون جایی پل ساختن که ما می خواستیم شونصد سال بعد مترو بزنیم ... اونم نه یکی نه دو تا سی و سه تا


انتقام

میخوای بری برو ...
انتقامی در کار نیست ...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
انتقام رفتنت رو وقتی گرفتم که داشتی لذت لحظه های خوش با من بودن رو با تموم وجودت حس می کردی ...

عید آمد

عید من وقتیه که ماهو لمس کنم ... نه اینکه فقط سعی کنم با چشم غیر مسلح ببینمش

عید فطر در رسانه ملی

عید مبارک حتی اگر 30 روز با زبون روزه دروغ گفته باشی ...