تو محل ما دو تا بقالی بود ... با فاصله دو تا کوچه از هم ... یادمه ماست رو تو سطل می فروختن ... روشم یه دستمال کاغذی مینداختن که خاک روش نشینه ... بعدشم کلی سر خوردن اون دستمال کاغذیه با داداشمون دعوامون می شد ... مامان می گفت ماستای بقالی دور تره خوشمزه تره ... پس ما باید حتماً از اون ماست می خریدیم ... هر چند وقت یکبار هم ... باید سطل قبلیا رو می بردیم تحویل بقالی می دادیم که پول سطل رو پس بده ... بقالی دور تره پول سطل رو 4 تومن حساب می کرد ... بقالی نزدیک تره 3 تومن ... اما کو حال که ما واسه 1 تومن دو تا کوچه اونور تر بریم ؟!

بعلللله جونم واستون بگه که اینجوری بود که ما وارد دنیای تجارت شدیم و از اون موقع تا حالا به همین روش داریم زندگیمون رو ادامه می دیم ....